** اینجا نشستم همینجوری الکی یاد اون موقع ها افتادم . دوران استاجری و انترنی که با « ر. د . ل » یکی از پسرای کلاسمون قهر بودم.. هاها ها . به خدا من نمی خواستم قهر کنم خودش با من قهر کرد. هر چقدر هم الان و حتی همون موقع به مغزم فشار آوردم٬ یادم نمی آد و نیومد که قهرمون سر چی بود؟ سر کشیک؟ مرنینگ؟ راند؟ فقط می دونم که بخش زنان بودیم که قهر کردیم. شاید هم فاط و فاز ( دو تا از دخترای کلاسمون) باز چیزی گفته بودن. یادم نیست. فقط یادمه که « م . ب . ر » ٬ یکی دیگه از پسرامون ٬ ( اون قسمت سوم ٬ پسوند فامیلیاشون بود ) هم هی می اومد خبر چینی می کرد.. هاهاها... عجب دورانی بود.. یادش به خیر. بعدا من و ر.د . ل با هم آشتی کردیم. سر پایان نامه که هر دومون با یه استاد راهنما برداشته بودیم و بابای ر. د. ل که همون موقع ها فوت کرده بود و دیگه فکر کنم وقتی ر. د. ل ازدواج کرد دیگه ما آشتی آشتی بودیم.. یه بار هم وقتی طرح بودم و اومده بودم مرخصی٬ ر. د. ل رو تو خیابون دیدم کلی ذوق از خودم در کردم نزدیک بود بیفتم تو جوب! : دی
** بعدم نشستم واسه خودم فکر کردم که من اصلا آیا در دوران دانشجویی درسی رو افتادم؟ متاسفانه یک درس رو بله! و اون هم درسی نبود جز ایمونو لوژی عملی ! دکتر قره گوزلو ٬ که با ۷۵/۱۱ افتادم. ( نمره ی قبولی ۱۲ بود )هرچقدر هم اعتراض کردم وقعی ننهادند آخه نمره ی سوالات نوشتنی رو گرفته بودم.. عملی بود دیگه. می دونم چرا افتادم از بس سر کلاسش شیطونی کرده بودم ریز ریز ریز حرف زده بودم با آزاده.. بعد اونم با اینکه هردومون حرف می زدیم فقط منو دعوا می کرد ٬ آخه قیافه ی آزاده خیلی مظلوم و آروم بود ولی عوضش من ٬ همش یا در حال خندیدن بودم یا این ور اون ورو نگاه می کردم . نیشم هم همیشه تا بناگوشم باز بود...
بعدش خیلی دلم سوخت آخه تئوریشو شده بودم ۷۵/۱۷ !!
اگه اینو نمی افتادم جزو رکورد شکنانی می شدم که در دوران تحصیلشان هیچ درسی را نیفتاده اند!
** لقب جدید مِرمِری = چاخالولو ( ترکیبی از چاخالو و آقا لولو ! ) .. نه بابا نه چاقه بچه م نه آقا لولوئه ... خیلی ام خوشگله! قربون دست و پای بلوری بچه ام برم ! امضا: خانوم سوسکه !
** دارم کتاب زنان کوچک رو می خونم واااااااااااااااااااااااااااایی که چه کیفی می ده. جو! جوی عزیز و دوست داشتنی که چقدر دوستش داشتم. روحیاتش رو می پرستیدم.
** وا؟ چرا من یادم رفت اون پایین که در مورد خوشم میاد ها و بدم میادها نوشتم اول از همه تو قسمت خوشم میادها بنویسم لوازم التحریر؟ الان دو هفته هم هست که می خوام بگم یادم می ره. خب الان می گم. من عاشششششششششششششق لوازم التحریرم.. الان تو اتاقم پره از خودکار و مداد و روان نویس و اینا.... تو محل کارم هم یک عالم دارم. کلا خیلی دوست دارم و مثل کلاغی که جواهر دوست داره و جمع می کنه منم خودکار٬ مداد جمع می کنم. هروقت دلم هم بگیره می رم تو لوازم التحریر فروشی ها... ه چیزی می خرم دلم وا می شه...
