تبليغاتX
جوراب پاره و انگشت آزاد

جوراب پاره و انگشت آزاد

نوشته های یه جوراب پاره که گذاشته انگشتش نفسی بکشه...همون دختر اردیبهشتی

می دانم:

تمام لحظه های دوست داشتن زود گذرند

مثل لحظه های بوسه و نگاه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 16:43  توسط جوراب  | 

 

**آرزوهایت را دو دستی بچسب٬ نکند  ٬ نکند فرار کنند..................

**« همین کافیه که آدم یه بار حواسش نباشه٬ اومدیم و یه شب حباب یادش رفت یا بره شبی٬ نصفه شبی ٬ بی سروصدا از جعبه زد بیرون٬ .......اون وقته که زنگوله ها همه شبیه اشک می شن.......»

**ببینم تا به حال خودتون رو محاکمه کردین؟ خیلی سخته... آدما نمی تونن خودشونو محاکمه کنن...همیشه خودشونو بهتر از بقیه می دونن.....همیشه فکر می کنن که  فقط خودشونن که تا تهش می دونن ...که بهترینن...که نیاز به تذکر ندارن...
اگه تونستم خودمو محاکمه کنم٬ اگه تونستم یه قاضی خوب باشم٬ بشینم و با خودم روراست باشم٬ همه ی رفتارهامو ٬ کارهامو٬ ریز ریزاشو حتی ٬ ببینم٬ اگه تونستم به خودم یه جواب محکم بدم٬ اگه تونستم به خودم بگم که هنوز خیلی کارا مونده٬ که هنوز خیلی راهه که باید بری٬ که نرفتی......که کارات اشتباهه....که داری کج می ری.....که.....که....که.....اون وقت شاید بتونم به یه جایی برسم...
اما٬ خیلی سخته..من نتونستم. من نمی تونم.....راه درازی مونده به رسیدن.................

** من به دستای نگاهت ٬ دل خود رو می سپارم
    هستی ام یه قلب پاکه که برات هدیه می یارم

**یک جفت کفش« قود قودی رنگ » *خریده ام......
   قود قودی: چیزی که زیبا و ملوس و ناز و غیره باشد.....
   قود قودی رنگ: چیزی که زیبا تر و ملوس تر و ناز تر و غیره تر! باشد....

**هرچی باشه می گذرن.....لحظه ها از بد و خوب
   عاشق سحر بودم...... از همون تنگ غروب


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 17:47  توسط جوراب  | 

 

ببین٬ از تو چه پنهون.................
............................................
............................................

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 0:5  توسط جوراب 

اوه ....نه!

 

هیچی قبول نشدم

اکنون بسی اندوهناکم!

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 20:35  توسط جوراب  |