تبليغاتX
جوراب پاره و انگشت آزاد

جوراب پاره و انگشت آزاد

نوشته های یه جوراب پاره که گذاشته انگشتش نفسی بکشه...همون دختر اردیبهشتی

 

خب٬ دیگه نمی خوام اینجا بنویسم. حداقل تا یه چند وقتی. زود بر می گردم. اینو می تونید مطمئن باشید.آخه من بدون وبلاگم نمی تونم زنده باشم. دوستتون دارم. بر می گردم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 21:49  توسط جوراب 

حالا که  هوا گرم شده ٬ دوباره این مارمولک روی توری پنجره - که پاییز پارسال تعجب می کردم از این که چرا نمی رود زیر خاک ها بخوابد و بهار برگردد  - پیدایش شده است.
حالا فکر می کنم که آیا خودش است؟ و دوباره فکر می کنم که آره حتما خودش است٬ یک کمکی بزرگتر شده است انگار و شیطان تر...حالا یک جفت هم پیدا کرده است که سر و کله اش گاه گاهی پیدا می شود... برعکس خودش که همیشه همین جا هست ٬ خانوم خانوم هایش همیشه کنارش نیست......
نمی دانم چرا برعکس آن موقع هایم که از مارمولک ها متنفر بوده ام و همیشه شلنگ آب سرد را روی پوستشان می گرفتم تا از سردی آب بی حس شوند و بیفتند زمین٬ حالا دیگر یک کمی احساس قرابت و نزدیکی به این مارمولک کوچک شیطان می کنم......چشمهایش را نمی بینم...فقط پوست سفید شکمش روی تور پنجره پیدا است. اصلا هم هوس نمی کنم که با نوک مداد فشاری ام بزنم توی پوست شکمش تا بیفتد و دیگر نبینمش...نه....حالا جزئی از اتاقم شده... باید صبر کنم تا پاییز ٬ تا دوباره برود و زیر خاک ها بخوابد....

شاید هم برایش یک اسم انتخاب کردم....یک اسم برای مارمولک روی تور پنجره ام که نمی دانم چرا اینجا را برای زندگی انتخاب کرده است  و چرا نمی رود توی حیاط روی گلها و گیاهان و درختان؟

¤¤
این هم عکس ایشون ( همون آقای اکبر تور پور )

 
بایستک.
+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 22:30  توسط جوراب