الان من خیلی عصبانیم هاااااااااااااااااااااااا. کلا عصاب مصاب ندارم.
نصف شبی نشستم دارم چیز میز می نویسم. فردا هم کلاس زبان دارم و کلا لیسنینگو که بی خیال شدم. اون هفته آقا معلمم گفت خب برا لیسنینگ چی آماده کردی منم گفتم ویس کامپیوترم خراب شده !! نتونستم چیزی گوش کنم ! ( وا خاک عالم عین این شاگرد تنبلای تو مدرسه! چه دروغ تابلویی هم ! ) فقط زحمت کشیدم ریدینگا رو رید کردم و از ۵۰۴ قرار بود با لغتاش جمله بسازم که نساختم و از اون یکی کتابه هم سامری که ننوشتم و مسلما سامری ای که ننوشته باشی حفظشم خوب نمی تونی بکنی و کلهم فردا باید با خاک یکسان شم... حالا فردا تو درمونگاه یه خاکی به سرم می ریزم.. حداقل سامریو می نویسم البته اگه این خیل عظیم مریضا بذارن ...
خداوندابه تمام مرضای اسلام شفای عاجل عنایت بفرماااااااااااا
** این دفترچه روستایی ها تا ماه قبل چه اعتبار داشت و چه تاریخ اعتبارش گذشته بود٬ پذیرفته می شدن. ویزیتشونم ۲۵۰ تومن بود. مثلا با یه دفترچه که اعتبارش تا سال ۸۵ بود می اومدن و هم براش ازمایش کل می نوشتی و هم دارو و هم فشارمم حالا یکی بگیر و حالا کف پامم قارچی شده یه نگاه بکن و حالا پدربزرگ شوهر خواهرمم داروی فشار می خواد اونم تو همین دفتر بنویس و اینا ... خلاصه... اما الان از اول ماه گفتن که حتما باید دفترچه ها تاریخ اعتبار داشته باشه و خیلی از مریضا اینو نمی دونن و میان می خوره تو پرشون مجبور می شن ۲۳۰۰ تومن ویزیت بدن ... خلاصه دیشب کشیک بودم درمونگاه ن ...ساعت ۵/۲ دیگه کم کمک رفتیم که یه لالایی بکنیم. تازه چشمون گرم داش می شد که زنگ زدن.. بدو بدو شال و کلاه کردم رفتم دیدم خدماتمون می گه نیا.. مریضا رفتن... حالا چرا؟ بعله موقعی که پذیرش می خواست اسمشونو بنویسه فهمیده بودن که تاریخ اعتبار دفترچه شون منقضی شده و یه کم که با خودشون فک کرده بودن دیدن که نه! حالا همچی هم بدحال نیستیم. می ریم فردا مهر اعتبار می زنیم میایم دکتر!!! معععععععععععععععععععععععععععع یعنی چی اون وخت ساعت دو و نیم نصف شب؟ هان؟ هان؟ هان؟
** آخی ! امروز یه پیرزنه اومد منو ببوسه... حسابی منو ماچ مالی کرد٬ هرچی هم تف داشت مالید به پیشونی من! تازه فک کنم گاسترو انتریت هم داشت...به همکارمون که می گم یکی تف تفیم کرده ٬می گه لابد پیر هم بود؟ اخرش این پیرزن پیرمزدا یه کاری دست می دنا...( دوستای من تو درمونگاه٬ بیشتر بچه های زیر ۱۳ سال و بزرگسالای بالای ۶۵ سال هستن و همه اینو می دونن.. )
** یه خانومه اومده بچه ۹ ماهش مریضه.. دفترچه خودشم آورده.. حالا با من بحث می کنه که الا و بلا باید داروهاشو این تو بنویسی می گم باباجان عزیزم این که دفترچه زن سی و سه ساله اس من توش شربت اموکسی ۱۲۵ و قطره استامینوفن بنویسم هر ۴ ساعت ۲۰ قطره؟ با کمال رو می گه: آره عب نداره . دارو خونه قبول می کنه.. من می دونم.. می گم حالا ویزیتو با بیمه گرفتی عیب نداره داروی بچه رو که نمی شه تو دفترچه شما بنویسم.. خیلی با اعتماد به نفس نگاه می کنه و می گه:؟« نه اصلا هم ایراد نداره اون داروی بزرگساله که تو دفترچه بچه بنویسی ایراد داره به علت یک سری عوارض! اگه داروی بچه رو تو دفتر بزرگسال بنویسی که مشکلی نداره! » گفتم آها! اون وخت شما ده کیلو بیدی لابد ؟
خدایاااااااااااااااااا مرا از شر این جماعت راحت بنما!
**اون روز یه بچه ای مریض بود ...بعدش که ویزیتش کردم کارش تموم شده موقع رفتن ٬باهام بای بای می کنه می گه: بازم میام پیشت!!
** کلا دلم گرفته از دنیای اطرافم ...
