تبليغاتX
جوراب پاره و انگشت آزاد - خوش خیال کاغذی

جوراب پاره و انگشت آزاد

نوشته های یه جوراب پاره که گذاشته انگشتش نفسی بکشه...همون دختر اردیبهشتی

خوش خیال کاغذی

 

دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطره ات طلاست
یک کم از طلای خود حراج می کنی؟
عاشقم
با من ازدواج می کنی؟

اشک گفت:
ازدواج اشک و دستمال ِ کاغذی؟
تو چه قدر ساده ای
خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما
تو مچاله می شوی
چرک می شوی و تکه ای زباله می شوی
پس برو و بی خیال باش
عاشقی کجاست !
تو فقط
دستمال باش!

دستمال کاغذی ٬ دلش شکست
گوشه ای کنار جعبه اش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سفید و نازکش دوید
خون ِ درد

آخرش
دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه ای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت ٬ مثل این و آن نشد
رفت اگر چه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او
با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت
چون که در میان قلب خود
دانه های اشک کاشت.......

(عرفان نظر آهاری)

**
دلم نیومد این شعرو اینجا نذارم. حتما بخونیدش..... خیلی لطیفه.. خوش به حال شاعری که انقدر روحش لطیفه

**
گل گلی روزت مبارک

**آخ جووووووووووووووووووووون اسفند اومده ... خیلی دوستش دارم...

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 23:6  توسط جوراب  |